تبلیغات
پیروان راه امام علی (ع)
پیروان راه امام علی (ع)
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدرضا



نویسندگان
محمدرضا (15)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
جمعه 28 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا

بسم الله الرحمن الرحیم

سعادتمند حقیقی کسی است که علی را در حیات او و پس از رحلتش دوست بدارد . ( پیامبر اکرم ص )

فاطمه، دختر اسد،در حال طواف بود که درد زایمان او را فرا گرفت؛پس وارد کعبه شد و امیر مومنان را در کعبه بزاد. ( امام سجادع )

 

ودیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...

انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...

او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، وبا حالتی برتر رفت ... انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و ابهام وهیمنه ای بیشه زاران وجنگلهای انبوه ، وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه وهمه را یکجا در وجود خویش داشت ...

آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...

 

نام : علی

لقب : مرتضی

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : عمران ابوطالب

نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت )

محل ولادت : مکه مکرمه خانه خدا

مدت امامت : 30 سال

مدت عمر: 63 سال

تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری

علت شهادت : تحریکات قطام

نام قاطل : عبدالرحمن بن ملجم

محل دفن : نجف اشرف

 

تولد :

ابن قعلب می گوید : با عباس - پسر عبدالمطلب - وگروهی دیگر ، رویاروی خانه خداوند نشسته بودیم فاطمه دختر اسد ، به سوی خانه خدا پیش آمد ، ایستاد و چنین گفت : « خداوندا ، به تو و پیامبرانت وکتابهایشان ایمان دارم . گفتار ابراهیم (ع) ، جد خود را راستین می دانم ، همانکه  این خانه را به فرمان تو بنا نهاد ...

تو را به او وبه این کودک که با خویش در شکم دارم سوگند می دهم که زادنش را بر من آسان کن ! »

در همین هنگام ، شگفتا ! به چشم خویش همه دیدیم که دیوار خانه خداوند از هم شکافت ، وآن گرامی بانو ، پا به درون گذارد ودیوار دوباره به هم بر آمد ...

شتابناک برخاستیم تا در خانه را باز کنیم ، اما باز نشد ... ودانستیم که حکمت خداوندی در کار است ...

چهار روز بعد ، آن عزیز بانو ، از خانه پا بیرون نهاد ، با کودکی در آغوش که به او می بالید ... وگفت : پیامی از غیب شنیدم که نامش را « علی » بگذار .

واین به روز جمعه سیزدهم رجب ، سی ام عام الفیل « 23 سال پیش از هجرت » بود .

 

کودکی ودامان پیامبر:

امام ، خود ، از این روزگاران چنین حکایت می فرمایند :

« به هنگام کودکی ، پیامبر مرا به دامان می گرفت ، به سینه می چسباند ، غذا را می جوید وبه دهانم می گذارد واز بوی خوش خویش ، به مشام جانم می بویانید . او در گفتارم دروغ ودر کردارم اشتباه ونادانی نیافت .

خداوند ، پیامبر را از پس شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد تا شب وروز او را در راه بزرگواریها ونیکیهای جهان ، رهنمون باشد ؛ من نیز از پیامبر پیروی می کردم چنان وچنانکه کودک شیر خواری از مادر.

هر روز فرمان می داد که از کردارهای او پیروی کنم . هر سال به « کوه حرا » می رفت ، در اینهنگام ، هیچ کس جز من او را نمی دید ...

در آن ایام که اسلام ، هنوز ، در هیچ خانه راه نیافته بود وفقط پیامبر وهمسرش خدیجه ، مسلمان بودند ، من سومین مسلمان بودم ...نور وحی ورسالت را می دیدم وبوی پیامبری را می بوئیدم .

پیامبر گرامی ، پس از بعثت ، تا سه سال فرمان نیافت که اسلام را آشکار کند ، در این مدت ، تنی چند بدو ایمان آوردند که نخستین کس از مردان ، علی بود .

بدانهنگام که این آیه « وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبین » در رسید که « خویشان نزدیک را بیم ده ! » ؛ علی به فرمان پیامبر ، چهل تن از خویشان را مهمان کرد از جمله : ابولهب ، عباس وحمزه را . غذایی که برای بیش از یکنفر کافی نبود آماده شد ، اما به اراده خداوند همه سیر شدند وچیزی از آن کاسته نشد وچون پیامبر خواست آنان را به اسلام دعوت کند ؛ ابولهب گفت :«محمد شما را افسون کرده است !» وهمین سخن موجب شد که حاضران بپراکنند وجلسه تعطیل شود .

ناگزیر پیامبر روز دیگر نیز به همانگونه مهمانی داد وبعد از صرف  غذا ، آغاز سخن کرد :

« ای فرزند عبدالمطلب ! در جوانان عرب ، کسی را سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برایتان آورده ام ، آورده باشد . من نیکی (خیر) این جهان وجهان دیگر  را به ارمغان آورده ام ، خدا فرمان داده است تا شما را به سوی او بخوانم . پس ، کدامیک در این راه مرا یاوری خواهید کرد تا همو ، برادر ، وصی وجانشین من گردد؟

پیامبر این تقاضا را سه بار تکرار فرمود ، هر بار تنها علی برخاست وآمادگی خود را ابراز داشت ...

آنگاه پیامبر (ص) فرمود : این ، برادر ، وصی وجانشین من است سخنش را بشنوید واو را فرمان برید !

 

علی (ع) درنخستین شب هجرت :

با ابراز اسلام ، پیامبر از نظر قریش ، خطرناک شناخته شد .

سران قریش ، در « دارُالنٌَدوَة » گرد آمدند و در کشتن پیامبر به شور نشستند ، وسرانجام قرار بر آن شد که از هر قبیله ، یکتن برگزینند تا شبانه به خانه پیامبر بریزند و همه با هم او را بکشند .

پیامبر از سوی خدا آگاه شد و فرمان یافت که آنشب در جای خود نخوابد و شبانه هجرت کند .

پیامبر فرمان خدا را با علی گفت و به او دستور داد که به جای وی ، در بستر بخوابد ؛ به گونه ای که کسی نداند او به جای پیامبر خوابیده است . علی با جانبازی خود ، جان پیامبر گرامی را حفظ کرد وخطرهای این کار بزرگ را برخود هموار ساخت . واین کار چندان چشمگیر بود که خداوند آیه ای در این مقام ، فرو فرستاد :

« از گروه مردم ، کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد وخدا در آمد واز بیراهه به سوی « غار ثور » در بیرون مکه ، شتافت ...

آدم کشان ، با شمشیرهای برهنه به بستر پیامبر یورش بردند ...

علی (ع) از جا برخاست ودر بستر نشست ...

قاتلان با حالتی بر آشفته پرسیدند : محمد کجا رفت ؟

؛ مگر من مامور ومسئول نگهداشت او بودم ؟!

 

علی (ع) ، امین پیامبر (ص) :

پیامبر خود امین قریش بود وهمه امانتها نزد او . اما آنگاه که مجبور شد به مدینه هجرت کند ، در خانه و قبیله اش امین تر از علی (ع) نیافت ، پس او را جانشین خود کرد تا امانت های مردم را به صاحبانشان باز گرداند وهم قرضهایش را بدهد ودختران وزنانش را به مدینه برساند ...

علی ، پس از انجام همه این کارهای مهم ، به همراهی فاطمه (مادر خود ) ، وفاطمه ( دختر پیامبر ص) وفاطمه ( دختر زبیر ) ودیگران ؛ به سوی مدینه به راه افتاد . در راه ، هشت تن از کفار مکه را که راه بر او بستند ، پراکند وچون به مدینه رسید ، پیامبر (ص) او را به خانه خود برد .

 

علی (ع) پیکار در راه خدا :

اسلام ، دین آشتی وزندگی است ؛ با آدمکشی موافق نیست . برای آنکسی که به عمد وبی جهت انسان با ایمانی را بکشد ، عذاب جاودانه مقرر کرده است .

اما در همانحال ، اسلام به جهت جامعیت  وهمه جانبه بودن ؛ یک دین جهانی است وهمه مردم باید به آن بگروند ، پس نیاز به دعوت از دیگران وتبلیغ  دارد.

آشکار است که از همان نخستین گامها ، کسانی که منافع شخصی خود را با پذیرش وحتی گسترش این دین ، در خطر می دیدند ، به مخالفت برخاستند . در همین جا ، قانون  اسلام جهاد مقدس را وضع وتشریع فرموده است تا کسانی را که با اسلام عناد می ورزند ، از میان بردارد .

ونیز ، دفاع  به حکم عقل ، در جایی که بیگانگان به مسلمانان یورش آورند ، ضروری می گردد ، به همین جهت ، دفاع وپیشگیری از هجوم بیگانگان از شاخه های جهاد اسلامی است که عقل وفطرت وانصاف ، به صحت آن حکم می کنند ...

وبیشترین وبلکه همه جنگهای پیامبر اسلام (ص) از نوع دفاع بوده است ...وحضرت عذلی (ع) در بیشتر جنگها حاضر می شد واز هیچ چیز جز خدا نمی ترسید . او پیکار ، نستوه ، سلحشور ، یگانه ، پرچمدار بود ...

چون شیر می غرید ، چون ابر می توفید و لشکر دشمن را چون گردباد لوله می کرد ومی پیچانید ونابود می ساخت ...

زرهش پس پشت نداشت که او هرگز از میدان نمی گریخت وپشت به دشمن نمی کرد ...

ضربه شمشیر آبدارش ، مرگ مجسم وهلاک قطعی بود ...

ضربتش را نیازی به ضربه دوم نبود ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 27 شهریور 1390 :: نویسنده : محمدرضا

1- منع نقل حدیث توسط عمر

- عمر در دوران حکومتش سیاست منع حدیث را به شدت دنبال میکرد ویکبار که به منظور تظاهر به ازادی در حکومتش نقل و نوشتن احادیث پیامبر را به مشورت با مردم نهاد وعموم مسلمین لزوم ان را اعلام کردند  با زیرکی خاصی پس از یک ماه اندیشیدن راه چاره را یافت و به میان مردم امده واعلام نمود من می خواستم سنتهای رسول خدا را بنویسم لیکن امتهای گذشته را به یاد اوردم که با نوشتن بعضی کتابها وتوجه زیاد به انها از کتاب اسمانی خود باز ماندند لذا من هرگز کتاب خدا را با چیزی در هم نمی امیزم  ونیز انچه حدیث گرد اوری ونوشته بود از میان مردم جمع نموده می سوزانید.واقدی در الطبقات الکبری ج3 ص206 وابن عبدالبردرکتاب جامع بیان العلم وفضله ج1 ص 64 و 65 و کتاب کنز العمال ج 1 ص 291 واز آگاهان بپرسیم ج 2 ص 70 . کنز العمال ج 5 ص644/وابن کثیر وذهبی در تذکرة الحفاظ ج 1 ص 5 .

2- تحت نظر گرفتن یاران پیامبر

- عمر هنگامی که یاران پیامبر را به ما موریت می فرستاد به انها دستور می داد که حدیث نگویند و مردم را به وسیله ان از قران باز ندارند و اگر مطلع   می شد که یکی از انان از فرمان وی سرپیچی نموده او را به مدینه نزد خویش احظار می نمود وتا زنده بود وی را تحت نظر داشت تا بد ین سان دوران خلافتش سپری شد.سیری در صحیحین ایه الله محمد صادق نجمی  ص 25 وکتاب من تاریخ الحدیث علامه سید مرتضی عسگری تذکرةالحفاظ ذهبی ج 1 ص 6.

 

3- تقسیم بیت المال به روش طبقاتی

عمر با تقسیم بیت المال در جامعه اسلامی نظام تبقاتی ایجاد نمود زیرا مسلمانان ان عصر را نام نویسی کرده وگروهی را سالیانه پنج هزار درهم و گروه دیگر را چهار هزار درهم وگروه دیگر راسه هزار درهموهزارو پانصد درهم تادویست درهم در سال حقوق داد وبدین سان در اسلام طبقه اشرافی وتوانگر از یک طرف وطبقه تهی دست وفقیر از سوی دیگر به وجود امد شرح ابن ابی الحدیدج 8 ص 111.




ادامه مطلب



نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 29 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا






نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 29 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا

نام:عثمان بن عفان؛
لقب: نعثل، یعسوب المنافقین؛
شغل: در مجالس دایره زن بود، و دف می نواخته و در محفل ها و عروسی ها می رفته و خوانندگی و رقص می نموده و از این راه کسب معاش می کرده؛
مدت خلافت بنا حق: ۱۱ سال و ۱۱ ماه و ۲۲ روز؛
محل دفن: در قبرستان یهودیان پشت بقیع؛
همسر: دو همسر داشت که
 هر دو ، در اثر کتک ها و آزارهای او فوت نمودند؛
مشخصات ظاهری: یک پای او لنگ بوده؛
مشخصات اخلاقی: بسیار هتّاک و بی ادب و بد گفتار و بد دهن؛ و از این لحاظ بین همه مشهور بوده؛ و همچنین مال و منال زیادی داشته؛
قاتل اصلی او: محمّدبن ابوبکر؛ (۱)
تاریخ به درک رفتن: ۱۲ ذی الحجة یا به قولی ۱۸ ذی الحجة. (۲)

 

 مطاعن عثمان (لعنة الله علیه)

۱- اهانت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد مختلف؛ (۳)
۲- ردّ قضاوت پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم) در نزاع بین عثمان(لعنة الله علیه) و حضرت علی (علیه السلام)؛ (۴)
۳- جسارت و عدم تأدّب نسبت به امیرالمؤمنین
(علیه السلام)؛ (۵)
۴- کتک زدن عمّار در صورتی که پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بودند:« هر که با عمّار دشمنی کند خدا با او دشمنی می نماید و ...»؛ (۶)
۵- کتک زدن عبدالله بن مسعود و اهانت به او؛(۷)
۶- امر به قتل محمّد بن ابی بکر و عدّه ای از اهل مصر،(۸)
۷- زندانی نمودن عبدالرّحمن جحمی؛ (۹)
۸- تبعیدهای عثمان
(لعنة الله علیه) : ۱- ابوذر،به ربذه که باعث فوت او خانواده اش شد؛ ۲- عدی بن حاتم؛ ۳- یزید بن قیس ارحبی؛ ۴- عمرو بن حمق خزاعی؛ ۵- عروة بن جعد؛ ۶- کمیل بن زیاد نخعی؛ ۷- کعب؛ ۸- عامربن قیس؛ ۹- ثابت بن قیس؛ ۱۰- حارث همدانی؛ (۱۰)
۹- تقسیم منصب ها و اراضی و بیت المال در میان بنی امیّه و دزدیدن از بیت المال؛ (۱۱)
۱۰- عدم اجرای حدّ بر عبیدالله بن عمر ، بخاطر به قتل رساندن هرمزان و دختر ابولؤلؤ ؛ (۱۲)
۱۱- جهل به احکام شرعی و آیات قرآن؛ (۱۳)
۱۲- بازگرداندن رانده شدۀ رسول الله
(صلی الله علیه و آله و سلم)، حکم بن العاص و پسرش مروان حکم که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را از مدینه بیرون کرده بود و عثمان(لعنة الله علیه) دوباره آنها را به مدینه بازگرداند. (۱۴)
۱۳- آتش زدن قرآن ها،جمع کردن تمام قرآن ها از بین مردم و به آتش کشیدن آنها یا به نقلی جوشاندن قرآن ها در آب؛ (۱۵)
۱۴- عجز از خطبه خواندن؛ (۱۶)
۱۵-مصادرۀ خانه های مردم؛ (۱۷)
۱۶- اعتراض تمامی صحابه نسبت به او، حتی عمروعاص و عایشه؛ (۱۸)
۱۷- عمّال و کارگزاران عثمان
(لعنة الله علیه)؛اکثراً از بنی امیّه و افرادی فاسق و فاجر بودند از جمله افرادی از قبیل ولیدبن عقبه والی کوفه که شب تا صبح در کنار کنیزش شراب نوشید و صبح لباس کنیز را به اشتباه پوشید و آمد در محراب مسجد نماز صبح را چهار رکعت خواند و گفت : می خواهید بیشتر بخوانم! و در میان نماز هم شعرهای عاشقانه ترنّم می کرد تا بالاخره در اثر زیادی شراب در محراب قیّ نمود!!!!! (۱۹)
۱۸- بدعت های عثمان
(لعنة الله علیه) :صید نمودن در حال احرام و خوردن آن، جلو انداختن خطبه بر نماز در عید فطر و قربان، احداث اذانی در روز جمعه یا در نماز صبح غیر از اذان و اقامه معمولی و آن را اذان ثالث نام گذاشته است. (۲۰)
۱۹- بغض و حبّ عثمان
 (لعنة الله علیه) : امام حسن بن علی (علیهماالسلام) می فرمودند: « ای گروه شیعیان، بغض و دشمنی عثمان (لعنة الله علیه) را به فرزندان خود تعلیم کنید. چرا که هر کس محبت عثمان (لعنة الله علیه) در دلش باشد و دجّال را درک کند به او ایمان می آورد و اگر نتواند دجّال را درک کند در قبر به او ایمان ی آورد!»
و نیز امیرالمؤمنین
(علیه السلام) فرمودند: « محبّت من با محبّت دیگری در قلب هیچ کس جمع نمی شود مگر اینکه یکی از این دو محبّت (محبت به من و محبت به عثمان) دیگری را از بین می برد!» (۲۱)


ماجرای قتل عثمان (لعنة الله علیه)
     

عثمان (لعنة الله علیه) به دلیل اینکه ظلم و جنایتش از حدّ گذشته و پیش همگان رسوا شده بود، به دست مسلمانان مدینه و مصر کشته شد و جنازۀ او تا سه روز در مزبله مدینه افتاده و سگ ها یک پای او که می لنگید را خوردند، ولی هیچ کس اقدام به دفنش نمی نمود تا بالاخره چند نفر از بنی امیّه شبانه او را در قبرستان یهودیان پشت بقیع دفن کردند و بعدها برای اینکه بیش از این عثمان (لعنة الله علیه) مفتضح نشود؛ دیوار بین این قبرستان یهودیان و مسلمین را برداشته، همه را یکی کردند و گفتند عثمان (لعنة الله علیه) نیز در بقیع دفن شده!

 

(۱) اثبات الهداة،ج۳،ص۳۴۱،ح۹۵./ (۲) انساب الأشراف،ج۶،ص۱۹۲-۲۲۹./ (۳) بحارالأنوار،ج ۳۱،ص۲۳۷و ۲۳۸./ (۴)  تفسیر القمی،ج۲،ص۱۰۷./ (۵) کشف البیان، ص۱۹۵.بحارالأنوار ،ج۳۱،ص۲۶۸و۲۹۶و۲۷۶و۴۴۹و۴۵۲./ (۶) العقد الفرید ،ج۲،ص۲۷۲./ (۷) الشافی، ج۴، ص۲۷۹و۲۸۰./  (۸) تاریخ الخلفاء(سیوطی)،ص۱۰۶و۱۰۷./ (۹) بحارالأنوار،ج۳۱،ص۲۶۳./ (۱۰)بحارالأنوار،ج۳۰،ص۳۷۳و ج۳۱،ص۱۷۴و۱۸۷و کشف البیان،ص۱۴۳-۱۵۱./ (۱۱) العقد الفرید،ج۲،ص۲۶۱.المعارف(ابن قتیبه)ص۸۴.بحارالأنوار،ج۱،ص۲۱۸و۲۲۳./ (۱۲) الشافی،ج۴،ص۳۰۴و۳۰۵.الکامل،ج۳،ص۴۰.الغدیر،ج۸،ص۱۳۳./ (۱۳) تفسیر ابن کثیر،ج۴،ص۱۵۷./ (۱۴) الشافی،ج۴،ص۲۶۹و۲۷۰.الغدیر،ج۸ ، ص۲۵۷.الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص۶۸. /  (۱۵) تاریخ الخمیس، ص۲۲۳.بحارالأنوار،ج۳۰،ص۳۷۱و ج۳۱،ص۲۰۵و۲۱۸./ (۱۶) تاریخ یعقوبی،ج۲،ص۱۴۰. (۱۷) بحارالأنوار،ج۳۱،ص۲۴۴./  (۱۸) الغدیر،ج۹،ص۳و۱۵و۶۰و۶۳و۶۹و۷۷. الإصابه،ج۱،ص۲۵۲.تاریخ ابن کثیر،ج۷،ص۲۰۶./ (۱۹) الصراط المستقیم،ج۳،ص۳۰.اسدالغابه(ابن اثیر)،ج۵،ص۹۰.بحارالأنوار،ج۳۱،ص۱۴۹و۱۶۱./ (۲۰) بحارالأنوار،ج۳۱،ص۲۶۳. السرائر(ابن ادریس)،ج۱،ص۳۰۴. وسائل الشیعه،ج۵،ص۱۱۰،ح۹۸۰۵. المقنعه(مفید)ص۳۳./ (۲۱) بحارالأنوار،ج۳۱،ص۳۰۷و۳۰۸. 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 28 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا

این داستان رو خود سنی ها قبول دارند ولی اعتقاد دارند که در زمان جاهلیت این کارها مشکل خاصی نداشته و عرف جامعه بوده.

این داستان رو از کتاب بحار الانوار جلد ۳۱ باب مطاعن عمر (لع) ص ۹۹ و ۱۰۰ نقل می کنم:

(( عبدالمطلب را کنیزی بود حبشیه بنام صهاک،که بعضی از شتران وی را می چرانید و چون بد کاره و فاحشه بود،روزی غلامی بنام نفیل بن نضله بن هاشم و هشت نفر دیگر در چراگاه به صهاک رسیدند و با او درآویختند ،بعد از مدتی (از ۱۰ نفر و صهاک) پسری بدنیا آمد،صهاک او را خطاب ( پدر عمر ) نام نهاد،و اغلب نزد بادیه نشینان بود تا به حد رشد و بلوغ رسید ،روزی خطاب در جوانی شیطان او را وسوسه کرد،با مادر بد کاره اش(صهاک) جمع می شوند ، صهاک از فرزندش( خطاب ) حامله گشت،و دختری زایید در قنداقه پشمی پیچید او را در مزبله ای انداخت، هشام بن مغیره ابن ولید از آنجا می گذشت ،آواز آن دختر ناپاک زاده در مزبله را شنید ، بر او رحم کرده به خانه آورده و تربیتش نمود،او را حنتمه نام نهاد،چون به سر حد بلوغ رسید روزی خطاب (پدر نامشروعش) را نظر بر او ( دخترش حنتمه ) افتاد،به او اظهار عشق نمود و او را هشام بن مغیره به نکاح طلبید بعد از ازدواج عمر بن خطاب (لع) از ایشان بدنیا آمد .

برای اینکه یکم داستان پیچیده بود فلوچارت داستان رو برای شما دوستان عزیز رسم کردم.


نتایج داستان:

۱- صهاک هم مادر خطاب است هم همسر خطاب

۲- خطاب حرام زاده بود( از ۱۰ پدر و یک فاحشه ) و هم پدر عمر (لع) و هم دایی عمر(لع) میباشد،چون که خطاب و حنتمه (مادر عمر) از یک رحم ( صهاک ) می باشند.

۳- حنتمه دختر صهاک است چون از رحم وی بوده و هم نوه صهاک است به جهت اینکه دختر خطاب و خطاب پسر صهاک است،و هم مادر عمر است و هم خواهر عمر چون حنتمه و عمر از یک پدر (خطاب) هستند و عمه عمر نیز می باشد چون هر دو (خطاب و حنتمه) از یک رحم ( صهاک ) می باشند.

اگر رابطه ی دیگری از این داستان بدست آوردید در بخش نظرات با دلیل بنویسید.

حال این آدم با این پیشینه می خواهد خلیفه مسلمین باشد،این را کدام منطق قبول می کند؟،البته داستان عمر به همین جا ختم نمی شود و در پستهای بعد توضیحات بیشتری می دهم.

یا علی مدد




نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 28 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا
رمز مظلومیت علی(ع) در ناشناخته ماندن هنوز، همیشه و هر روز اوست

رمز مظلومیت علی(ع) در ناشناخته ماندن هنوز، همیشه و هر روز اوسترمز مظلومیت علی(ع) در ناشناخته ماندن آن روز علی است، در ناشناخته ماندن هنوز علی و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی.
شهادت علی (ع) اگرچه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز، اما اساس مظلومیت علی، نه در شهادت علی است و نه در فرق شکافته او. مظلومیت علی نه بر پایه سکوت علی استوار است و نه بر مبنای صبر علی، که صبر و سکوت تنها دو شاخه‌اند از راز درخت ستبر و تنومند مظلومیت علی.
مظلومیت علی تنها در خانه‌نشینی و غصب خلافت علی نیست، که غصب خلافت جلوه‌ای از تجلیات ظاهری مظلومیت علی است. اگر سر مظلومیت علی منحصر به دوران "صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا"(پس خار در چشم و استخوان در گلو و میراث به غارت رفته صبر کردم.) بود، بی‌شک در زمانه "مجتمعین حولی کربیضه الغنم"(آنگاه که برای بیعت هجوم آوردند همچون گله گوسفند به دورم ریختند) از حصار مظلومیت در می‌آمد.
اگر دوران مظلومیت علی محدود به آن بیست و سه سال دردآلود بود، در آن پنج سال دیگر قاعدتا علی مظلوم نمی‌بود.
و اگر تنها حیات علی، حیات مظلومانه بود بی‌تردید علی هنگام شهادت با مظلومیت وداع کرده بود. پس چیست، رمز مظلومیت جاودانه علی؟!
بیشترین مظلومیت و بالاترین عذاب یک گوهر در ناشناخته و مهجور ماندن آنست. راز مظلومیت خورشید را یا در ابرهای سیاه متراکم جستجو باید کرد یا در نابینایی آدمیان [و یا در ناتوانی آنان از دیدن روی خورشید].
علی قرآن ناطق است و " رب ان قومی‌اتخذوا القران مهجورا"...
جهان و آنچه در آنست، کهتر از آنست که به شناختی شایسته از علی دست یابد.
خداوندا آنچه که به تمامی ‌دست نایافتنی است، اندکش از کف نادادنی است.
ما اگرچه به علم نمی‌توانیم قدر این گوهر تابناک را بیابیم، اما به وجود همان گوهر تو را قسم می‌دهیم که در بیابان جهل رهامان نکنی و ما را از شناخت اماممان دور نگه نداری که "اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی"...




نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا
به گفتهٔ اروینگ، علی شخصی دلیر، سخنور و بخشنده بود.
 علاوه بر آن بسیاری از شخصیت‌های غیر مسلمان نظیر جرج جرداق مسیحی، نویسنده کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» او را ستوده‌اند و توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی درباره او گفته‌است: «.. شهادت او، بر اثر شدت دادگری‌اش بود...»
جبران خلیل جبران دیگر نویسنده و شاعر مسیحی درباره او می‌نویسد: «.. عرب حقیقت مقام و قدر و منزلت علی را نشناخت. اما از میان همسایگان ایرانی‌نژاد عرب، مردانی برخاستند، که گوهر و سنگریزه را به خوبی از یکدیگر باز شناختند.»




نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا
دوره خلافت کوتاه امام علی (ع) پر از فتنه و آشوب است و در یک جریان بحرانى عظیم در کشور اسلامى بود که امیرالمؤمنین زمام امور را به دست گرفت تخمهاى فتنه و آشوب از سالها پیش کاشته شده بود روزگار آبستن حوادث ناگوارى بود که نوبت خلافت به على علیه السلام رسید .

امیرالمؤمنین با کرامت و توجه به سختیها زمامدارى را قبول کرد . خلافت على (ع ) در اواخر سال سى و پنج هجرى قمرى شروع شد و تقریبا چهار سال و 5 ماه ادامه یافت .على (ع ) در خلافت رویه پیغمبر اکرم (ص ) را معمول میداشت و غالب تغییراتى را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولى برگردانید و عمال نالایق راکه زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد و در حقیقت یک نهضت انقلابى بود و گرفتاریهاى بسیارى در بر داشت .

على علیه السلام نخستین روز خلافت در سخنرانى که به مردم نمود چنین گفت آگاه باشید گرفتارى که شما مردم هنگام بعثت پیغمبر خدا داشتید امروز دوباره بسوى شما برگشته و دامن گیرتان شده است .باید درست زیر و روى شوید و صاحبان فضیلت که عقب افتاده اند پیش افتند و آنان که به ناروا پیشى میگرفتند عقب افتند ( حق است و باطل هر کدام اهلى دارد باید از حق پیروى کرد ) اگر باطل بسیار است چیز تازه اى نیست و اگر حق کم است گاهى کم نیز پیش میافتند و امید پیشرفت نیز هست .

البته کم اتفاق میافتد که چیزى که پشت به انسان کند دوباره برگشته و روى نماید على علیه السلام بحکومت انقلابى خود ادامه داد و چنانکه لازم طبیعت هر نهضت انقلابى است عناصر مخالف که منافعشان بخطر میافتد از هر گوشه و کنار سربه مخالفت برافراشتند و بنام خونخواهى خلیفه سوم جنگهاى داخلى خونینى بر پا کردند که تقریبا در تمام مدت خلافت على (ع ) ادامه داشت - بنظر شیعه مسببین این جنگهاى داخلى جز منافع شخصى منظورى نداشتند و خون خواهى خلیفه سوم دستاویزعوام فریبانه اى بیش نبود و حتى سوء تفاهم نیز در کار نبود .

عدالت اجتماعی

سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده میشود غائله اختلاف طبقاتى بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود .بعد از پیغمبر سالها بود که جامعه اسلامى عادت کرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ و على ( ع ) در این زمینه یک صلابت عجیبى نشان مى داد مى گفت : من کسى نیستم که از عدالت یک سر مو منحرف شوم . حتى اصحابش مىآمدند مى گفتند : آقا ! یک مقدار انعطاف داشته باشید مى گفت : « ا تأمرونى ان اطلب النصر بالجور والله ما أطور به ما سمر سمیر ».

از من تقاضا مى کنید که پیروزى وموفقیت در سیاست را به قیمت ستمگرى و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم ؟ ! به خدا قسم تا شبى و روزى در دنیا هست تا ستاره اى در آسمان در حرکت است چنین چیزى عملى نیست . حتی حضرت در ابتدای خلافت خود می فرماید:من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که « تا جائی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد که در سایه ی عدالت و مساوات باشد ..اگر بواسطه ی این حق که خدا در اختیار من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم ؛ این حکومت ارزش ندارد .

و در جای دیگر می فرماید: بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم (ص) را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است.

در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما سرپرستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عدالت در میان آنها رفتار کنم. حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهرو و املاک حاصلخیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیت المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و یکسان هستند و بناى حکومت من بر پایه عدالت و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

على علیه السلام پس از 25 سال فترت و هرج و مرج فرمود: عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون اسلام یکسانند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود: «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق».بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى خریده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عدالت است و کسى که بر او عدالت تنگ گردد.

در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود به همین جهت دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچکس را بر کسى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .این روش زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بناى تمرد گذاشتند و بنام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و ام المؤمنین عائشه را که در مکه بود و با على (ع ) میانه خوبى نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهى خلیفه سوم نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند .

جنگ صفین

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده میشود و یکسال و نیم طول کشید طمعى بود که معاویه در خلافت داشت و بعنوان خوانخواهى خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صد هزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله میکرد نه دفاع زیرا خونخواهى هرگز بشکل دفاع صورت نمیگیرد .عنوان این جنگ خوانخواهى خلیفه سوم بود با اینکه خود خلیفه سوم در آخرین روزهاى زندگى خود براى دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وى با لشگرى از شام بسوى مدینه حرکت نموده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه بشام برگشته بخوانخواهى خلیفه قیام کرد .

و همچنین پس از آنکه على (ع ) شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش کرده قتله خلیفه را تعقیب نکرد .پس از جنگ صفین جنگ نهروان در گرفت در این جنگ جمعى از مردم که در میانشان صحابى نیز یافت میشد در اثر تحریکات معاویه در جنگ صفین به على (ع ) شوریدند و در بلاد اسلامى بآشوبگرى پرداخته هر جا از طرفداران على علیه السلام مییافتند میکشتند حتى شکم زنان آبستن را پاره کرده جنینها را بیرون آورده سر میبریدند .على علیه السلام این غائله را نیز خوابانید ولى پس از چندى درمسجد کوفه در سرنماز به دست برخى از این خوارج شهید شد .
سیره علی در ابتدای خلافت

على (ع ) در خلافت چهار سال و نه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع درهم ریخته اسلامى را کاملا بحال اولى که داشت برگرداند ولى از سه جهت عمده موفقیت حاصل کرد:

1- بواسطه سیرت عادله خود قیافه جذاب سیرت پیغمبر اکرم (ص ) را به مردم خاصه به نسل جدید نشان داد وى در برابر شوکت کسرائى و قیصرى معاویه مانند یکى از بینواترین مردم زندگى میکرد وى هرگز دوستان و خویشاوندان و خاندان خود را بر دیگران مقدم نداشت و توانگرى را به گدائى و نیرومندى را به ناتوانى ترجیح نداد .

2 - با آنهمه گرفتاریهاى طاقت فرسا و سرگرم کننده ذخایر گرانبهائى از معارف الهیه و علوم حقه اسلامى را میان مردم به یادگار گذاشت .مخالفین على (ع ) میگویند : وى مرد شجاعت بود نه مرد سیاست زیرا او میتوانست در آغاز خلافت خود با عناصر مخالف موقتا از در آشتى و صفا درآمده آنان را با مداهنه راضى و خوشنود نگهدارد و به دین وسیله خلافت خود را تحکیم کند سپس به قلع و قمع شان بپردازد .

ولى اینان این نکته را نادیده گرفته اند که خلافت على یک نهضت انقلابى بود و نهضتهاى انقلابى باید از مداهنه و صورت سازى دور باشد .گذشته از اینکه مخالفین على در راه پیروزى و رسیدن به هدف خود از هیچ جرم و جنایت و نقض قوانین صریح اسلام ( بدون استثناء ) فرو گذارى نمیکردند و هر لکه را بنام اینکه صحابى هستند و مجتهدند میشستند ولى على به قوانین اسلام پاى بند بود .علی (ع) صراحت و صداقت در سیاست داشت که این را عده اى از دوستانش نمى پسندیدند مى گفتند :

سیاست اینهمه صداقت و صراحت بر نمى دارد یک مقدار خدعه و دغلبازى هم باید در آن قاطى کرد چاشنى سیاست دغلبازى است و حتى بعضى مى گفتند على سیاست ندارد معاویه را ببین چقدرسیاستمدار است ! مى گفت : « و الله ما معاویة بادهى منى و لکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهى الناس و لکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة ».

فرمود : به خدا قسم اشتباه مى کنید معاویه از من زیرکتر نیست و دغلباز است فاسق است من نمى خواهم دغلبازى بکنم من نمى خواهم از جاده حقیقت منحرف شوم فسق و فجور مرتکب بشوم اگر نبود که خداى تبارک و تعالى دغلبازى را دشمن مى دارد آنوقت مى دیدید که زرنگترین مردم دنیا على است دغلبازى فسق است فجور است و اینگونه فجورها کفر است و من مى دانم که هر فریبکارى در قیامت محشور مى شود در حالى که یک پرچمى دارد.

از على علیه السلام در فنون متفرقه عقلى و دینى و اجتماعى نزدیک به یازده هزارکلمات قصار ضبط شده و معارف اسلام را در سخنرانیهاى خود با بلیغترین لهجه و روانترین بیان ایراد نموده وى دستور زبان عربى را وضع کرد و اساس ادبیات عربى را بنیاد نهاد وى اول کسى است در اسلام که در فلسفه الهى غورکرده بسبک استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفت و مسائلى را که تا آنروز درمیان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح کرده و در این باب بحدى عنایت بخرج میداد که در بحبوحه جنگها به بحث علمى میپرداخت .

3 - گروه انبوهى از رجال دینى و دانشمندان اسلامى را تربیت کرد که در میان ایشان جمعى از زهاد و اهل معرفت مانند اویس قرنى و کمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید هجرى وجود دارند که در میان عرفاء اسلامى مصادر عرفان شناخته شده اند وعده اى مصادر اولیه علم فقه و کلام و تفسیر و قرائت و غیر آنها میباشند .به طور خلاصه اقدامات حضرت را پس از رسیدن به خلافت اینگونه می توان خلاصه نمود:

الف - شکست نظام طبقاتى و ایجاد عدالت اجتماعى

ب ـ نشر معارف اسلام: آن حضرت در حدود 4 (5) سال خلافت خود براى نشر اسلام از سه راه اقدام نمود: 1ـ تبلیغ مردم بوسیله بیانات خود 2ـ تربیت شاگردان شایسته 3ـ آزادى دادن به صحابه در نقل حدیث پیامبر (ص)

ج ـ نفى حجیت سیره خلفا و پایه گذارى مکتب تشیع





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا

بیش از هزار سال از تالیف جاویدان نهج البلاغه توسط سیدرضی قدس سره می گذرد. سپری شدن زمان، نه تنها این اثر را به بوته فراموشی نسپرده، بلکه روز به روز برجذابیت، شفافیت و رونق این هدیه آسمانی و اثر ارزشمند افزوده است; زیرا نهج البلاغه برادر قرآن است و مانند آن همیشه زنده وجاوید است. نهج البلاغه در طول قرن هاهمچون آفتابی درخشیده نظر دانشمندان ومحققان را به خود جلب کرده و مورد تمجیدو تحسین قرار گرفته است. نهج البلاغه شایسته تقدیر و تجلیل است; زیرا این کتاب از منبع بی پایان علم و فضیلت ریشه گرفته وجلوه ای از دریای عظمت مولای متقیان، امام علی علیه السلام است. این کتاب منتسب به شخصیتی است که آفتاب وجودش هرگزغروب ندارد.

                                   دانلود در ادامه مطلب....




ادامه مطلب



نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود کتاب صوتی نهج البلاغه،
سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا






نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 24 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا


شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود

دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او

صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود

دانی چرا جبین علی را شکافتند؟

زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود

خونش نصیب دامن محراب کوفه شد

آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود

یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید

اشک شبش به غربت روزش گواه بود

دستش برای مردم دنیا نمک نداشت

عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود

هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب

حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود

مولا پس از شهادت زهرا غریب شد

زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود

وقتی که از محاسن او می‌چکید خون

عباس را به صورت بابا نگاه بود

"میثم!" هزار حیف که پوشیده شد ز خون

رویی که بهر گمشدگان شمع راه بود

 






نوع مطلب :
برچسب ها : مجموعه اشعار،
جمعه 21 مرداد 1390 :: نویسنده : محمدرضا




آهنگ جدید و بسیار زیبای شاهین جمشید پور و فریبرز خاتمی با نام زهر و عسل در وصف حضرت



ادامه مطلب



نوع مطلب :
برچسب ها : دانلود آهنگ در وصف امام،


 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

setTimeout(function () { GetMihanBlogShowAds(); }, 1000);